گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید

در آرزوی روی تو روزم به شب رسید

روزم به غم گذشت و شبم تا چسان رود؟

روزی عجب گذشت و شبی بوالعجب رسید

باز آی تا به بوسه فشانم به پای تو

کز عشق پای بوس تو جانم به لب رسید

زین پس به جان غمزدگان از کجا رسد؟

کان رفته بازگشت و زمان طرب رسید

خسرو ندیده بود ادب روزگار هیچ

اینک ز حادثات جهانش ادب رسید