گنجور

شمارهٔ ۶۱۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شمشیر کین باز آن صنم بر قصد دلها می کشد

جان هم کشد بار غمش، دل خود نه تنها می کشد

خطی که از دود دلم بر گرد آن لب سبزه شد

ما را ازان سبزی همه خاطر به صحرا می کشد

مایل به سرو قد او باشد دل خسته مرا

عاشق که صاحب همت است میلش به بالا می کشد

آن غمزه خونریز او خونم بریزد عاقبت

سخنی دل قصاب را در زیر خونها می کشد

در عاشقی ثابت قدم هرگز نباشد آنکه او

از کوی یار دلستان از بیم جان پا می کشد

عشقت چو کالای من است، جور رقیبان می کشم

تاجر جفای دود را از بهر کالا می کشد

چشمم که از هجر رخت، زین پیش چون قلزم بدی

اکنون چه جیحون شد روان، میلش به دریا می کشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.