ندانم تا ترا در دل چه افتاد؟
که دادی صحبت دیرینه از یاد
بمردم، ای ز رویت چشم بد دور
کجا این دیده بر روی تو افتاد؟
تغافل کردنت بی فتنه ای نیست
فریب صید باشد خواب صیاد
مرا گرد سر آن چشم بیمار
بگردان، لیک قربان کن، نه آزاد
چو یاد عاشقان در دل غم آرد
نمی دارم روا کز من کنی یاد
چو ذوق عشق بازی می شناسم
من از تو جور خواهم، دیگران داد
مسلمانان، به سلطان بازگویید
که ره می افتد اندر شهر آباد
تو از من کی بری، گر مهربانی
بنامیزد دلی داری چو فولاد
اگر من شاد خواهم بی تو دل را
مبادا هیچ گه یارب دلم شاد
دلا، وقت جفا فریاد کم کن
که هنگام وفا خوش نیست فریاد
مکن خسرو حدیث عشق شیرین
اگر با خود نداری سنگ فرهاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عاشقانه و اندوه ناشی از دوری معشوق است. شاعر از غم و تنهایی خود صحبت کرده و به یادآوری عشق و محبت در دل اشاره میکند. او از معشوق میخواهد که به یاد او باشد و از بیتوجهی به احساساتش انتقاد میکند. در نهایت، شاعر به رابطهٔ عاشقانه و دشواریهای آن پرداخته و به جدایی و مشکلاتی که عشق به همراه دارد، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: نمیدانم در دل تو چه میگذرد، که یادگاری از گذشته را دوباره به زبان آوردی.
هوش مصنوعی: ای کاش از چشمانت حسادت دور شود، چه کنم که این نگاه من بر چهرهی تو نشسته است؟
هوش مصنوعی: غفلت تو بیدلیلی نیست، این فریب را میتوان شبیه به خواب صیاد دانست که در حال شکار است.
هوش مصنوعی: من را دور آن چشم بیمار بچرخان، اما قربانم کن، نه اینکه مرا آزاد کنی.
هوش مصنوعی: وقتی که یاد عاشقان در دل من غم ایجاد میکند، نمیتوانم این را به تو اجازه دهم که یاد من در ذهن تو بماند.
هوش مصنوعی: وقتی که لذت عشق و بازی را از تو میشناسم، از تو میخواهم که محبت و زیبایی را برایم فراهم کنی، نه اینکه به دیگران بدهی.
هوش مصنوعی: به مسلمانان بگویید که در شهرهای پر رونق و آباد، مشکلات و موانع ایجاد میشود.
هوش مصنوعی: اگر تو از من دور شوی، با اینکه مهربانی را احساس میکنی، دلت همچون فولاد سخت است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهم شاد زندگی کنم، نباید دل را به هیچ وجه به تو وابسته کنم. ای خدا، دلم را شاد نکن.
هوش مصنوعی: ای دل، در زمان بیوفایی کمتر فریاد بزن، چون در زمان وفا جا ندارد که داد و فریاد کنی.
هوش مصنوعی: اگر داستان عشق شیرین را نقل میکنی، اما خودت استقامت و صبر لازم را نداری، بهتر است سکوت کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز جور لشکر خرداد و مرداد
تواند داد ما را هیچکس داد؟
محال است این طمع هیهات هیهات
کس دیدی که دادش داد خرداد
ز بهر آنکه تا در دامت آرد
[...]
نقیبان را به سالاران فرستاد
یکایک را ز رفتن آگهی داد
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز پولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
الغ عارض ز . . . ن گربه افتاد
جهانرا گنده گردانید از باد
چرا خاکش نپوشیدند بر روی
که باگه این کند گربه چو افتاد
گه گربه بعهد ارسلان خان
[...]
اگر عالم سراسر ظلم گیرد
نیابد هیچ مظلوم از فلک داد
همه ظلم از نجوم و از فلک دان
که لعنت بر نجوم و بر فلک باد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.