بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت
جفا بکن که هر آن کرده نیست تاوانت
مهی که چاک به دامان جانم افگنده ست
همان مهی ست که طالع شد از گریبانت
کسی که جان به سر یک نظاره خواهند داد
رهاش کن که نگه می کند فراوانت
به نزد تست دلم باژگونه کن که در او
کنی نظاره که چندست داغ پنهانت
نگر که از زنخت چند دل به چاه افتاد
که تا لب است پر از جان چه زنخدانت
درونت در جگر سوخته کشم هر چند
که سر به سر ز نمک ساخته ست یزدانت
به نیم خنده چو صد جان دهی تو خسرو را
به نیم جان چه توان داد مزد دندانت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی زیبایی و جذابیت معشوق است که شاعر به آن اشاره میکند. شاعر از معشوق میخواهد که با بیرحمی خود، برایش عذابی فراهم کند و در عین حال بر جذابیتهای او تأکید میکند. او به دلسوختگی خود و داغهای پنهانی که از عشق به معشوق بر دل دارد، اشاره میکند. شاعر همچنین به چشمان معشوق و تأثیر آن بر دل دیگران میپردازد و به وضعیت عاشقانی که گرفتار زیبایی او شدهاند، اشاره میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که حتی یک نیمه لبخند از معشوق میتواند برای او جانبخش باشد.
هوش مصنوعی: بهانهای بیاور که بخاطر زیباییات، میتوانی به دیگران آسیب برسانی، چرا که هر آسیبی که انجام میدهی، هیچگاه عواقبش به گردن تو نخواهد بود.
هوش مصنوعی: مهر و نوری که جانم را زخم زده و در آن گرفتارم، همان نوری است که از دل تو به وجود آمده و به زندگی من راه پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: به شخصی که تنها به خاطر یک نگاه دل به خطر میزند، بیخیال باش؛ زیرا او خیلی به تو اهمیت میدهد و برای تو ارزش زیادی قائل است.
هوش مصنوعی: به پیش تو، دل من را دگرگون کن؛ تا در آن نگاه کنی و ببینی که چقدر از دردهای نهفتهات در دل من وجود دارد.
هوش مصنوعی: نگاه کن که چند نفر به خاطر زیبایی و جذابیت تو تا چه عمق و دشواریهایی رفتهاند؛ در حالی که خودت هنوز از عشق و احساسات سیراب نشدهای.
هوش مصنوعی: درونت پر از درد و آتش است، هر چند که ظاهرت به خاطر محبت و مهربانی دیگران، خوشایند و لطیف به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: وقتی که تو با یک نیمه لبخند، جان و دل زیادی را به خسرو میگذاری، دیگر چه ارزشی دارد که با یک نیمه جان، انتظاری از دندانهای تو داشته باشیم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهی به ذروة کیوان رسیده ایوانت
شکوه هفت سپهر از چهار ارکانت
فروغ عالم علوی ز عکس دیوارت
غذای اهل بهشت از بهار بستانت
بروز بارتو از تنگنای زحمت خلق
[...]
به حق چشم خمار لطیف تابانت
به حلقه حلقه آن طره پریشانت
بدان حلاوت بیمر و تنگهای شکر
که تعبیهست در آن لعل شکرافشانت
به کهربایی کاندر دو لعل تو درجست
[...]
چو نیست راه برون آمدن ز میدانت
ضرورتست چو گوی احتمال چوگانت
به راستی که نخواهم بریدن از تو امید
به دوستی که نخواهم شکست پیمانت
گرم هلاک پسندی ورم بقا بخشی
[...]
بیا و بوسه بده از آن لبان خندانت
که در دلم زدی آتش به آب دندانت
به ابروان خوش آشفته کردی ام با خود
چه دید خواهم از آن چشم های فتانت
مرو دمی بنشین تا شکستگان فراق
[...]
تو حور جنتی اما ز چشم فتانت
ز بس که خاست بلا عذر خواست رضوانت
سحر به باغ گذشتی گشاد غنچه دهان
که بوسه ای برباید ز لعل خندانت
چو دست طوق تو سازم ز ضعف نشناسند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.