گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

گشادم دیده روی تو ناگه

به جانم در شدی ناکرده آگه

اگر گویم که از جورت کنم آه

زنی فی الحال تیغ و گوییم وه

قدت شاخ انار و روی تو نار

تعالی الله از آن قد اناره

اگر پرتو زند خورشید رویت

بسوزد مه درون هفت خرگه

مکن با چشم خود نرگس مقابل

کسی آیینه ننهد پیش امقه

صفا از روی او برد آینه، به

بنامیزد زهی دخل موجه

بگریم هر سحر بر یاد رویت

که باران خوش بود اندر سحرگه

به گفت خسرو ار خط موی معنی

مسلسل کرد اعزالله شانه