گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

نظر چگونه توان در همه جهان کردن؟

چو نیست آن که به رویش نظر توان کردن

به هر چه بی رخ تو پیش از این نظر کردم

به جان تو که پشیمان شدم، از آن کردن

به فتوی خط تو کآیتی ست در خوبی

حلال نیست تماشای بوستان کردن

چو کعبتین شگرف است چشم تو که چنان

مقام را نتوانند از استخوان کردن

گران کنی دل، اگر گویمت که سنگدلی

اگر نه سنگدلی، چیست دل گران کردن؟

غمت که دانه دلها خورد، عجب مرغی ست

که جز به سینه نمی یارد آشیان کردن

عنان صبر شد از دست، در چه آویزم؟

که هیچ نتوان دست در عنان کردن

غلام تو شوم، ار التفات کم نکنی

خدای صبر دهادت بدین زیان کردن!

پر آب دیده شدم، کشتیی همی باید

بدین طریق مرا عمر بر کران کردن