گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

مرا از روی خوبان، قبله پیش است

مسلمانان، ندانم کاین چه کیش است

بزن سنگ، ای ملامت گو، ز هر سو

که ما را چشمهای عقل پیش است

نگنجد جان درون سینه عشق

نگنجد غم که او هم زان خویش است

به خون گرم دل پیوست با یار

بس، ای گریه که می وصل سریش است

بهم دردی توان گفتن غمش، زآنک

دو هیزم چون بهم شد سوز بیش است

چو مرهم هست خاک ره، چه رنجم

که چشم از سودن راه تو ریش است

به استقبال روزی می کشد دل

بزن، ای کافر، ار تیری به کیش است

خطت نارسته در جان می خلد، زانک

لبالب انگبینت پر ز نیش است

مگو خسرو که عشقم آشنا شد

حذر، کان آشنایی گرگ و میش است

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مجتبی آموزگار در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۳ نوشته:

مصرع نخست از بین پنجم "به همدردی توان گفتن غمش، زانک" صحیح است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.