لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
امیرخسرو دهلوی

خویش را در کوی بی خویشی فگن

تا ببینی خویش را بی خویشتن

جرعه ای بر خاک میخواران فشان

آتشی در جان هشیاران فگن

هر که را دادند مستی در ازل

تا ابدگو «خیمه در میخانه زن »

مرغ نتواند که در بند زبان

صبحدم چون غنچه بگشاید دهن

باد اگر بوی تو بر خاکم دمد

همچو گل بر خود بدرانم کفن

از تنم جز پیرهن موجود نیست

جان من جانان شد و تن پیرهن

آنچنان بدنام و رسوا گشته ام

کز در دیرم رهاند برهمن

جز خیالش در بدن یک موی نیست

وز غم او هست یک مو هم بدن

معرفت، خسرو، ز پیر عشق جوی

تا سخن ملک تو گردد بی سخن

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

کشتیی بر آب و کشتیبانش باد

رفتن اندر وادیی یکسان نهاد

نه خله باید، نه باد انگیختن

نه ز کشتی بیم و نه ز آویختن

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
ناصرخسرو

چرخ پنداری بخواهد شیفتن

زان همی پوشد لباس پر دَرَن

شاخ را بنگر چو پشت دل شده

برگ را بنگر چو روی ممتحن

ابر آشفته برآمد وز دمن

[...]

سنایی

این دل و جان طبیعت سنج را

یک زمان از می طریقت سنج کن

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
سید حسن غزنوی

دوستان را بند گردان از وفا

ورنه باری از جفا دشمن من

چون نکردی یک زبانی لاله وار

ده زبانی نیز چون سوسن مکن

بد خوئی با هیچ کس هرگز مکن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سید حسن غزنوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه