گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

همی دزدی ز من اندام چون سیم

کدامین سیم دزدت کرد تعلیم

ز بهر سیم پیشانی گره چیست؟

گره تا چند بتوان بست بر سیم

بتان آزری بشکن ازان روی

کز آتش سبزه بر زد چون براهیم

مرا حرف نخستین است از جان

سر زلفت که شد چون حلقه جیم

خوش است آن خال نزدیک دهانت

اگر چه نیست حاجت نقطه بر میم

چه بیم اندر دلی چون شرم در چشم

نه شرم از چشم داری نه ز دل بیم

منم در کاغذین پیراهن از تو

چو نقش ماه نو بر روی تقویم

چوتر کردیم پیشت دیده و دل

ازین پس ما و جان خشک و تسلیم

گر آیی سوی خسرو نیم روزی

دو روزه عمر باز آید به دو نیم