گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش

شد ختم جان فزایی بر لعل آبدارش

تا باغ حسن گیرد نزهت، قضا نهاده

سروی ز قامت او بر طرف جویبارش

افزود مهرش آندم دل را که بی حجابی

بنمود روی تابان خورشید سایه دارش

آوازه بت حسن بنشست بی توقف

ناگاه چون بر آمد از روم و زنگبارش

از شب اثر نماند، از شام چون بیاید

از شش جهات گیتی از ماه پنج و چارش

بکشا ز قفل یاقوت آن درج زر به خنده

کارم روان ز دیده گوهر بسی نثارش

خونریز تیر غمزش زان روی شد که دارد

در نیم روز مسکن چشم سیاه کارش

ظلمش گذشت از حد زان قصه غصه کردم

تا داد من ستاند ثانی شهریارش

تا قافیه است باقی راند کلام خسرو

لیکن طریق احسن اینجاست اختصارش

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.