گنجور

 
کمال خجندی
 

جوانی گفت با محبوب خوشگوی

که چون بینی هوا خواه تو یارم

چرا کاغذ نچسبانی به بینی

سریش از نیست با کاغذ من آرم

بگفت از ضعف پیری و فقیری

من مسکین سر بینی ندارم