گنجور

 
کمال خجندی

دوش مهمان لب جانان شدم

عذر گفت و منتم بر جان نهاد

کامشبم چیزی چنان در خورد نیست

تا توان پیش چنین مهمان نهاد

گفتم آن نقل دهان بس نیست گفت

هیچ پیش مهمان نتوان نهاد

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
حسینی

موراگر پای ملخ برخوان نهاد

آنچه بودش در بر مهمان نهاد

جهان ملک خاتون

مهر رویت آتشم در جان نهاد

در دل من درد بی درمان نهاد

دل ببرد و آتشی در جان زدم

در جهان این رسم بد جانان نهاد

بیخ شاخ وصل را از بن بکند

[...]

صامت بروجردی

در جهان یک باره از دل جان نهاد

بار دیگر رو سوی میدان نهاد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه