گنجور

 
امیر حسینی هروی

مالها داری تو ای صاحب نصاب

حق درویشان بده گردن متاب

سر معنی نقد این دنیا بدان

آیت مما رزقنا هم بخوان

چیست دنیا با همه خشک و ترش

گرهمه عقلست برخیز از سرش

هر چه دادندت برون آر و بپاش

اندرین معنی کم از خاکی مباش

گل شو و میده نسیم دلفروز

همچو آتش هر کرا یابی مسوز

از جوانمردی برآمد نام مرد

حاتم طی بین که در هیجا چه کرد

اهل عشرت چون بهم آمیختند

جرعۀ بر خاک مجلس ریختند

موراگر پای ملخ برخوان نهاد

آنچه بودش در بر مهمان نهاد

گر نکردی خود جوانمردی پدید

در جهان نه پیر بودی نه مرید

آنچه می باید مرید از جمله پیش

مایه دارست از زکوة پیر خویش

چون گدا را از توانگر میرسد

امتنان را از پیمبر میرسد