ترک دنیای دون بگیر کمال
تا جهانیت مرد دین خوانند
هر که در بند ریش و دستار است
خاص و عامش به هیچ نستانند
چون کلاه ار سریش هست به ترک
همه بر فرقهاش بنشانند
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.
ترک دنیای دون بگیر کمال
تا جهانیت مرد دین خوانند
هر که در بند ریش و دستار است
خاص و عامش به هیچ نستانند
چون کلاه ار سریش هست به ترک
همه بر فرقهاش بنشانند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، به اهمیت رهایی از دنیای مادی و ظاهرگرایی اشاره شده است. شاعر بر این باور است که اگر کسی به کمال برسد و از تعلقات دنیوی بگذرد، دیگران او را به عنوان یک شخصیت معنوی و بزرگ میشناسند. او همچنین انتقاد میکند از افرادی که به ریش و دستار (ظاهر مذهبی) خود میبالند، زیرا این ظاهر نتوانسته است آنها را از نظر معنوی مطلوب کند. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که اگر کلاه و ظواهر بر سر کسی باشد، نمیتواند او را معتبر یا محترم کند.
هوش مصنوعی: از متاع پست دنیا دست بردار و به کمال واقعی برس؛ تا اینکه دیگران تو را به عنوان یک انسان با ارزش و با ایمان بشناسند.
هوش مصنوعی: کسی که به ظواهر و لباسهای زیبا مانند ریش و دستار وابسته است، برای دیگران مهم نیست و هیچ ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: چون کلاه بر سرش است، همه آن را بر بالای سرش قرار میدهند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بندگان تو زار و گریانند
زار هر ساعتی تو را خوانند
چفته بالا و خسته رخسارند
کوفته مغز و سوخته جانند
تا شبیخون زده ست بر تو اجل
[...]
عارفان کاین سخن فروخوانند
هر چه جز حق بود برافشانند
عالمی در ره تو حیرانند
پیش و پس هیچ ره نمیدانند
عقل و فهم ارچه هر دو تیزروند
چون به کارت رسند درمانند
جان و دل گرچه عزتی دارند
[...]
در جهان سه نظامیئیم ای شاه
که جهانی ز ما به افغانند
من به ورساد پیش تخت شهم
و آن دو در مرو پیش سلطانند
به حقیقت که در سخن امروز
[...]
تا به ارمن رسیدهام بر من
اهل ارمن روان میافشانند
خاصه همسایگان نسطوری
که مرا عیسی دوم خوانند
عیسی و چرخ چارم انگارند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.