گنجور

شمارهٔ ۹۷۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای دهان تو قند و لب همه می

قند پیش لب تو لیس بشی

تیر از آن قد نهاده سر بگریز

بیشکر دور نیست ناله نی

راز ما فاش کرد خون سرشک

تو کمان را چه می کنی در پی

سوختی جان ما به غمزه و زلف

چند ریزیم خاک بر سر وی

آفتاب از جمال تو خجل است

ناز تا چند و سرکشی تا کی

زندگی بافت از لب تو کمال

که ز رخسارها چکاند خوی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.