گنجور

 
کمال خجندی
 

ای دل این بیچارگی و مستمندی تا بکی

چون نداری روی درمان دردمندی تابکی

بر دل پرخون من بگریست امشب چشم جام

شمع مجلس را بگو کاین هرزه خندی تابکی

از هواداران ما و تو چو مستغنی است یار

ای رقیب این چاپلوسی و لوندی تابکی

پیش قد بارهای سرو سهی شرمی بدار

در چمن با پای چوبین سر بلندی تابکی

با تو خود را کرد مانندی گل از باد هوا

گفت در رویش صبا کاین خود پسندی تابکی

غمزه جادویت از ما چند پوشاند نظر

عالمی کردی مسخر چشم بندی تابکی

گونیم هردم که بیرون شو کمال از شهر ما

این سمرقندی گریهای خجندی تابکی