لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
کمال خجندی

ای دهان تو قند و لب همه می

قند پیش لب تو لیس بشی

تیر از آن قد نهاده سر بگریز

بیشکر دور نیست ناله نی

راز ما فاش کرد خون سرشک

تو کمان را چه می کنی در پی

سوختی جان ما به غمزه و زلف

چند ریزیم خاک بر سر وی

آفتاب از جمال تو خجل است

ناز تا چند و سرکشی تا کی

زندگی بافت از لب تو کمال

که ز رخسارها چکاند خوی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

ای به تو زنده نام حاتم طی

صاحب صد هزار صاحب ری

تاج اهل عرب قصی آمد

تا تو نسبت همی کنی به قصی

خاک را بر فلک مفاخر توست

[...]

ابوالفرج رونی

آمد آن اصل شرع و شاخ هدی

آمد آن برگ عقل و بار ندی

سید عالم و عمید اجل

عمده ملک و دین ابوالاعلی

رتبت او نهاده منبر و تخت

[...]

انوری

نکنم خواجه را به شعر هجا

لیک برخوانم آیتی ز نبی

ان قارون کان من موسی

خواجه آنست کاید از پی فی

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه