گنجور

شمارهٔ ۹۶۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای از خط تو زنگ بر آئینه شاهی

تو شاهی و پیش تو بتان جمله سپاهی

آن لب نه زلال است که خمریست بهشتی

آن نقطه نه خال است که سریست آلهی

رویت به غلامی دلم خط به در آورد

میداد بر آن خط دل من نیز گواهی

تو جان طلبی از من و من بوس چه پرسی

هردم که چه خواهی تو ز ما هرچه تو خواهی

خون همه بیراهه بریزی و چو بینیم

یک روز براهت همه گوئیمه براهی

ای رفته بفکر نقش زلف بدست آر

تدبیر رسن کن که فرو رفته بچاهی

نقش دهن تنگ تو در چشم کمال است

چون چشمه حیوان شده پنهان به سیاهی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید