گنجور

شمارهٔ ۹۶۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

اگر ز محنت دنیا خلاص می طلبی

بنوش باده گلگون ز شیشه حلبی

چنان به آب عتب تشنه ام که صورت آن

برون نمیرودم از حدیقة عنیی

شراب و شاهد و سیم و زرم طفیل تو باد

فداک اصل مرا می و تها طلبی

اگر نه سابة مخانه بر سرت باشد

ز روزگار ببینی هزار بوالمجی

ترا چو صحبت امن و کفایتی باشد

به عیش کوش و به عشرت دگرچه می طلبی

شراب نوش به فصل بهار و فارغ باش

لا یلیق زمان الشباب فی کربی

کمال را چو مداوا به باده فرمایند

رواست گر بخورد می به حکم شرع نبی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی