گنجور

شمارهٔ ۹۴۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر سر طلبی بر درت آریم به دیده

چون اشک همه جانب کوی تو دیده

بگشای به ابروی سیه چشم که بینی

از بارب ما دود به محراب رسیده

زاهد چه عجب بی لبش ار کام تو تلخست

کامیست ز حلوای محبت نچشیده

در صحبت صاحب نظران بار ندارد

صاحب هوس بار ملامت نکشیده

دیدی رخ یوسف ز چه بر حرف زلیخا

انگشت نه دم بدم ای دست بریده

تو گوش نهادستی و ما دیده به دیدار

از دیده بسی فرق بود تا بشنیده

با دیده تو سود کمال آن کف پا را

چندانکه شدش رو به کف پای تو دیده



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید