گنجور

شمارهٔ ۹۴۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

شبت خوش باد ای باد سحرگاه

که آوردی هوای زلف آن ماه

چه سود از ناله شبها که جانان

ز حال دردمندان نیست آگاه

در آن حضرت اگر چه راه آن نیست

که باشم من ز نزدیکان درگاه

ولی عبیی چنان نبود ز درویش

که دارد آرزوی صحبت شاه

من از اهل طریقت بودم اول

چو رفتارت به دیدم رفتم از راه

مرا زاهد ز شبخیزان شمارد

من و او راد صبح استغفر الله

تو جان خواه از کمال ای راحت جان

که او را در غمت این است دلخواه



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید