گنجور

شمارهٔ ۹۴۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

زیر پا از زلف مشکین گه گهی میکن نگاه

تا ببینی از تو مسکینان بسی بر خاک راه

شوق آن روی چو آتش گر گنه گیرند و جرم

من سزای آتشم چون بیشتر دارم گناه

بر دو عارضی چون کشید آن طرفه خطها در دو روز

کآن چنان نازک خطی نتوان کشیده در دو ماه

نا گرفت زلف او بوسیدنش خواهم ذقن

تشنه ام من تشنه خواهم یی رسن رفتن به چاه

اشک می آید روان زان نیزتر آه و فغان

می رسد گونی فلان ای دیده و دل راه راه

چون رویم از حسرت آن چشم بر تابوت ما

دوستداران گو بیفشانید بادام سیاه

دوستان گویند میکن بردرش افغان کمال

چون توان کز بیم حاسد أو نتوان کرد آه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی