گنجور

شمارهٔ ۹۱۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای از حدیث زلف توام بر زبان گره

بگشای برقع از رخ و از زلف آن گره

چشمم گلی نچید ز باغ رخت هنوز

تا کی زند دو زلف تو بر ابروان گره

زلفت دلم بیست و در آویخت از هوا

جز باد دلگشا که گشاید چنان گره

خوبان که دانه دانه کنند اشک عاشقان

از ساحری زننده بر آب روان گره

ابرو ترش کنی و بگویم زهی کمان

آری فتد همیشه ز زه بر کمان گره

موی میان او به کمر هست در خیال

چون رشته که باشدش اندر میان گره

نظم کمال بسته به هم رشته درست

گفتار دیگران همه بر ریسمان گره



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید