گنجور

شمارهٔ ۸۹۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای نور دیده را نگرانی بسوی تو

جانا تعلقیست دلم را بکوی تو

گر دیگران ز وصل تو درمان طلب کنند

ما را بس است درد تو و آرزوی تو

چشم جهان به ماه رخت دین سالهاست

بگذشت روز ما و ندیدست روی تو

از رهگذار بار چه برخیزد ار دمی

دل را گشایشی رسد از بند موی تو

با ما دمی برآر که جان غریب ما

ماندست در بدن متعلق ببویه تو

بنشین دمی بجوی دل ما که سالها

ننشسته ایم بکنفس از جست و جوی تو

گونی حکایتی زلبش گفته کمال

کاب حیات میچکد از گفتگوی تو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر