گنجور

شمارهٔ ۸۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای ز نوش شکرستان لبت رسته نبات

تشنه پستة شکر شکنت آب حیات

سرو هرچند که دارد به چمن زیبائی

راستی نیستش این قامت شیرین حرکات

خوردهام شربت هجرت به تمنای وصال

داده ام عمر گرانمایه به امید وفات

مرغ دل باز چنان صید سر زلف تو شد

کش ازین دام نباشد دگر امید نجات

هرکه بیند رخ زیای تو خواند تکبیر

هرکه بیند قد و بالای تو گوید صلوات

به جفای تو اگر کشته شوم سهل مگیر

کشته تیغ تو باشند رفع الدرجات

رخ نو بدر منیرست عیان از شب تا

لعل نو چشمه خضرست نهان در ظلمات

ر نیست در دیده من نقش دهانت چه خیال

هیچ کس دید بهم چشمه حیوان و فرات

باز بر بیدق دل اسب غمت پیل انداخت

هم خوش است ارنظری هست به آنرخ سوی مات

نتواند که کند وصف جمال تو کمال

زانکه هست آئینه حسن تو بیرون ز صفات

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام