گنجور

شمارهٔ ۸۴۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

داری لب و دهانی شیرین ولی چه شیرین

بر رخ خطی و خالی مشکین ولی چه مشکین

غارتگریست زلفت ظالم ولی چه ظالم

عاشق کشیست چشمت بیدین ولی چه بیدین

از ماه رنگ گیرد هر چیز و اشک ما هم

از عکس آن دو رخ شد رنگین ولی چه رنگین

بینم بهشت شاید در خواب خوش که شبها

دارم ز آستانت بالین ولی چه بالین

بیمار بود عاشق آن لب که نوش بادش

از قند ساخت شربت شیرین ولی چه شیرین

آبستن آب آن بر در آب سنگ باشد

در پردلی نرا هم سنگین ولی چه سنگین

در خیل دلبرانی سلطان ولی چه سلطان

پیشت کمال بیدل مسکین ولی چه مسکین



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید