گنجور

شمارهٔ ۸۳۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

حدیث یار شیرین لب نگنجد در دهان من

که باشم من که نام او برآبد بر زبان من

رنیم روزی از چشمت بکشتن داد پیغامی

هنوز آن مژده دولت نرفت از گوش جان من

نسیم دوستی آبد سگان آستانش را

پس از صدسال اگر یک یک ببوین استخوان من

گمان میبردمی کأن به بسرو بوستان ماند

چو دیدم شکل او شد راست از قدش کمان من

غم او نا توان دارد بجان میجوید آزارم

چه میجوید نمیدانم ز جان ناتوان من

کمال ار بشنود سعدی دوبیتی زین غزل گوید

که خاک باغ طبعت باد آب بوستان من

چنین مرغ خوش الحانی که من باشم روا باشه

که خارستان بار اشکنه باشد گلستان من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مهدی کرمانی نوشته:

]چند خطای تایپی در شعر کمال خجندی:
به جای «رقیبم روزی از چشمت…» نوشته ریبم روزی از چشمت
به جای «ببویند استخوان من» نوشته ببوین استخوان من
به جای «مرغ خوش الحانی» نوشته مرغ خوش الحان
نوشته «بار اشکنه» که درست نیست. فکر کنم باراشکند درست باشه و احتمالا نام جایی است

👆☹

ساغر