گنجور

شمارهٔ ۸۳۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چشم اگر اینست و ابرو این و ناز و شیوه این

الوداع ای زهد و تقوى الفراق ای عقل و دین

میکشی ناوک ز مژگان در کمان ابروان

گه بد آنم میکشی ای نا مسلمان اگه بدین

گر پری میگویدت من با تو میمانم نرنج

بی ادب گر آدمی بودی نگفتی اینچنین

دوش اندک برقعی از پیش رو برداشتی

داشت ماه آسمان پیشه تو رویی بر زمین

کمترین اقبال من بنگر که خود را بردرت

از سره اخلاص میدانم غلام کمترین

گر ملولی از حریم دل که تاریک است و ننگ

دیده ماوانیست روشن بعد ازین آنجا نشین

بعد ازینه کم جوی آزار دل ریش کمال

هر چه در دل داشتم گفتم تو دانی بعد ازین



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید