گنجور

شمارهٔ ۷۷۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ما به سودای تو دامن ز جهان در چیدیم

محنت عشق تو بر راحت جان بگزیدیم

پیش از آن دم که نبود از دل و جان آثاری

در میان دل و جان مهر تو می ورزیدیم

تا بغایت دل و جان مهر تو میورزیدیم

در بروی همه بستیم چو رویت دیدیم

خلق در عشق تو بروجه نصیحت ما را

هرچه گفتند شنیدیم ولی نشنیدیم

خبر سنی ما رفت در اطران جهان

تا ز میخانه عشقت قدحی نوشیدیم

عار آید دگر از خلعت شاهی ما را

دلق سودای تو ز آنروز که میپوشیدیم

راه پیمود بسی در طلب دوست کمال

دوست در خانه و ما گرد جهان گردیدیم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید