گنجور

شمارهٔ ۷۷۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ما از نو سخنور جهانیم

صاحب نظریم و نکته دانیم

سوز دل ما چو خط برآری

ما مردم نا نوشته خوانیم

چون نقش دهان تو معماست

ما نیز همه به فکر آنیم

آن آب بقاست بافنیمش

چون بافتنش نمی توانیم

دلهاست کشان و دلکش آن زلف

اینها به کجا کشد ندانیم

زآن گونه سواری که ماراست

اشکی ز پی تو می دوانیم

اگر بود کمال عاشق و رند

والحالة هذه همانیم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید