گنجور

شمارهٔ ۷۷۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گفت دلدارم که از هجران دلت خون می کنم

گفتم ار خون شد و را از دیده بیرون می کنم

نیست با بارم خلافی غیر از این مقدار بس

گر بلا کم می کند من ناله افزون می کنم

گر که او شیرین شود من میشوم فرهاد او

گر که او لیلی شود من کار مجنون میکنم

گر که با ما بر سر بی مهری و کین هست چرخ

تکیه بر لطف و عطای ذات بی چون می کنم

در پی کشف حقایق با سری پرشور و شوق

سپر در دامان کره و دشت و هامون می کنم

با تلاش و کوشش اندر راه کسب علم و فضل

خویشتن را بی نیاز از گنج قارون میکنم

مار اگر افسون شد و با ورد می گوید کمال

اژدهای نفس را یی ورد افسون میکنم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید