گنجور

شمارهٔ ۷۰۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

را که هست ز ساعد در آستین پرسیم

به پول کهنه نیرزند مفلسان قدیم

در بنیم نشانم من غریب ز چشم

ترحمی نکنی هیچ پر غریب و بتیم

خط تو سوخت بر آتش هزار دفتر علم

ندانمت ز که این خط گرفته تعلیم

به درد عشق تو عشرت همین بود که مرا

شراب خون دل و غم حریف و غصه ندیم

همیشه بیم کنند از رقیب عاشق را

امید وصل اگر باشد از رقیب چه بیم

مرا تمام بود نیم مدعی در عشق

کجاست تیغ که سازد رقیب را به دو نیم

کمال کیست که او را گدای خود شمری

مرا حقیر شمر کز تو متئیست عظیم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید