گنجور

شمارهٔ ۷۰۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ترا بر دیده من جاست گفتم

که این جوی و تو سروی راست گفتم

البت گفت از توأم جانست درخواست

مرا از نست این درخواست گفتم

دهانت با دلم گفتا کجایی

که پیدا نیستی، پیداست گفتم

ز من پرسید هرگز میکنی خواب

نکردم این گنه شبهاست گفتم

به تنهانی به سر چون می بری گفت

خیالت روز و شب با ماست گفتم

دلت کو گفت تا با من سپاری

اگر دل نیست جان برجاست گفتم

کمال این درد را گفتی چه درمان

نمی دانم خدا داناست گفتم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید