گنجور

 
کمال خجندی
 

از لب او تاخیری بافتیم

آب حیات دگری یافتیم

گرچه بجستن دهنش کس نیافت

ما لب او را شکری یافتیم

از پس چندین طلبه آن شوخ را

کیته وری فتنه گری بافیم

بر دل ما گرچه زد از غمزه تیر

نیست شکایت نظری بافتیم

در حرم وصل که جانست و دوست

زحمت نئی دردسری یافتیم

گرچه گدائیم و کم از خاک راه

بر سر راهی گهری بافتیم

این همه اکسیر سعادت کمال

از طلب خاک دری بافتیم