گنجور

شمارهٔ ۶۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آن چه رویست که حسن همه عالم با اوست

دل در آن کوی نه تنهاست که جان هم با اوست

دم عیسی که به رنجور شفا میبخشد

دم نقد از لب او جوی که این دم با اوست

خانه دل به خیال لب او دار شفاست

چند نالد دل مجروح که مرهم با اوست

دهنت گرچه که او خانم دلها دزدد

چون بخندد همه دانند که خانم با اوست

گو میارید به ما شادی بگریخته را

چه کنم شادی بی دوست که صد غم با اوست

صاحب درد ز طوفان بلا جان نبرد

نوح هرجا که رود دیده پر نم با اوست

روی زیبای تو در دیدۂ گریان کمال

کعبه حسن و جمالست که زمزم با اوست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید