گنجور

شمارهٔ ۶۶۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای ورق گل بهشت از رخ نازکت خجل

لعل لب تو غنچه را کرده به خنده منفعل

تا نگرفت از رخت نسخة مصور صبا

صورت گل به هو ورق بر نکشه از آب و گل

من به هوای قامتت عمر دراز یافتم

زانکه همیشه کرده ام کسب هوای معتدل

بر درت آتش دلم رفت و بر گرفت دان

گر نرود به گرد آن آب دو دیده متصل

چشم تو چون کشد مرا نو به حلى طلب کنی

گر نکشد دوبارهام نیست به دوستی به حل

چون نرسیده رشته عمر به دور وصل تو

منت او چه میکشم گو اجلش ز هم گسل

دی به کمال گفته دل بر ما بیار و جان

سوی خودم نما رمی تا بروم به جان و دل



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید