گنجور

شمارهٔ ۶۶۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

هوای وصل تو دارد غریق بحر فراق

چو تشنه که به آب روان بود مشتاق

شنیده ام که سگم خوانده عفاک الله

من قیر بدین هم ندارم استحقاق

هزار بار به گرد جهان مه و خورشید

بر آمدند و نظیرت ندید در آفاق

اساس عقل بر افتاد تا به ابرو و چشم

بنای حسن نهادی و بر کشیدی طاق

حدیث زلف درازت به گوش جان چو رسید

به هم برآمد از آن حلقه حلقه عشاق

صحیفهای ملون حواشی گل را

فروغ روی نو آتش فکند در اوراق

شوند اهل سپاهان غلام طبع کمال

گر این دو بیت سرایند مطربان عراق



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید