گنجور

شمارهٔ ۶۶۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

طبیب عشق به خون گو بساز شربت عاشق

که نیست در خور بیمار جز غذای موافق

از آن متاع که عاشق بیار خویش فرستد

مراست جانی و آن نیز نیست تحفه لایق

رقیب سعی نماید چو غمزه نو بخونم

بود موافق غماز فکر و رأی منافق

دلم به زلف تو چون پی برد به سر میانت

که کس به ذهن پریشان نکرد فهم دقایق

اگر دهان تو گویند هست و نیست ز تنگی

نه کاذبند درین نکته عاشقان و نه صادق

پزم خیال تجرده ولی ز زلف بتانم

در آمدست به گردن هزار گونه علایق

کمال روی تو دید و ز شوق در سخن آمد

شود هر آینه طوطی ز عکس آینه ناطق



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.