گنجور

شمارهٔ ۶۴۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

نیستم دسترسی آنکه ببوسم پایش

در برفت وز سر من نرود سودایش

عاشق ار سر دل خویش نیارد به زبان

خود گواهی دهد از حال درون سیمایش

حال بیداری شمع از دل رنجور بپرس

که چه آمد به سر از دیده شب پیمایش

شد چنان گرم به رخسار خود آن شمع چگل

که به پروانه دلان نیست دگر بروایش

جای آنست که چون سایه روڈ سرو ز جای

گر بگویند به بستان صفت بالایش

طوطی از گفته مانند مکرر چند

تا براندیم حدیث از لب شکر خایش

گر قدم رنجه کن آن سرو به سروقت کمال

که سری دارد و خواهد که نهد بر پایش



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید