گنجور

شمارهٔ ۶۴۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

مرا بگفت کسان چون قلم مران از پیش

که من از دست تو خواهم گرفت خودسر خویش

چو دل حدیث تو گوید ز دیده خون بچکد

رود هر آینه خون چون دهن گشاید ریش

اگر بریش دلم نیش نیز دره نگرد

در آن نظاره به حیرت فرو رود سر نیش

بدست غمزه روانتر روانه کن تیری

که صبر آن نکند دل که بر کشی از کیش

دلا بیار سر و جان برسم درویشی

که بی معامله آمد مرید نا درویش

به حلق های غلامی مرا گران شده گوش

چنانکه نشنوم این بار پند نیک اندیش

مزید جور ز دل کم نکرد هر کمال

چرا که جور تو بیش است و مهر بیش از پیش



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید