گنجور

شمارهٔ ۶۲۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش

ز کس مترس و به بانگ بلند باده بنوش

سروش عاطفت از نو نوید رحمت داد

معاشران همه دادند بوسه بر سر و روش

به خواب شیخ حرم دید دوش مستی را

نشسته بر در کعبه به خضر دوش به دوش

چو جم به جام قناعت کن و سکندر وار

به هرزه در طلب رزق نانهاده مکوش

به چشم بی هنران باده ساقیا عیب است

چو زاهدی گذرد عیب ما بیا و بپوش

از آن زمان که به خمخانه ها حدیث نو رفت

شراب و چنگ نمی ایستد ز جوش و خروش

کمال با به ساقی زمی مکن پرهیز

حریف قلب شناس است زاهدی مفروش



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید