گنجور

شمارهٔ ۶۲۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش

چشم من روشن به روی اوست گفتم روشنش

بر دل عاشق ز یک یک شیوه های چشم او

شیوه خوشتر نمی آید ز عاشق کشتنش

آهوان را از دویدن شد جگر خون و هنوز

در می یابند مکر و غمزة صید افکنش

پیرهن در بر نگیرد آن بدن جز با خیال

در می یابند مکر و غمزة صید افکنش

زلف را گفتم ببر نشنید بر عاشق چه جرم

گر رود سرها به باد از هر طرف بر گردنش

دامن زلفش گرفتم وقت قتل آن غمزه گفت

خونبهای خود گرفتی چون گرفتی دامنش

عکس شمشیرت پس از کشتن گر افتد برکمال

جان زه اول تیزتر آید به سر وقت تنش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط