گنجور

شمارهٔ ۶۰۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

مژه تیزست و غمزه نیز و تو نیز

ریختی خون عاشقان به ستیز

اگر کشی بی بهانه نتوان کشت

صد بهانه بعشره انگیز

از من آن پای بوسه مگریزان

همچو عمر گریز پا مگریز

گو پرهیز چشمت از خونم

نیست بیمار را به از پرهیز

کرد خون همه به گردن زلف

گفت کج دار طره را و مریز

پارسا دست خشک رفت آنجا

چون زنیع داشت دستاویز

زاهدا تو بهشت جو که کمال

ولیانکوه خواهد و تبریز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.