گنجور

شمارهٔ ۵۹۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آنکه انداخت ز پایم چو سر زلف دراز

باربش در دل بیرحم وفائی انداز

بازی طفل به خاک است و بنم شاهد طفل

ای اجل زودترم بر در او خاک بساز

مرغ روحم به تو خود را بنماید پس مرگ

تا به تیر افکندم غمزة صیاد تو باز

هر درختی که برآید بر کوی بتان

میوه او همه شیوه است گل او همه ناز

دانه اشکه نگر گونه و رخساره ببین

نازنینی تو و ما را به تو صد گونه نیاز

در ازل دل به تو شطرنج تعلق می باخت

عشق بازی من از امروز نکردم آغاز

دل گرو بست به او هر که نظر باخت کمال

به حریفی که دو رخ دارد و تو هیچ مباز



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید