گنجور

شمارهٔ ۵۶۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بار ما سرو بلند است بگوئیم بلند

پست گفتن سخن از بیم رقیبان تا چند

دامنش دیر بدستم فته و حلقه زلف

نتوان زود گرفت آهوی مشکین بکمند

تیرهای دگرش بر دل اگر آید حیف

آنچه خاکیست چرا بر من خاکی نفکند

بعد ازین کآتش دل سینه پروانه بسوخت

شمع خواهی به هلاکش بگری خواه بخند

دل صد پاره بمرهم نشود چاره پذیر

جامه نازک چو شکستند نگیرد پیوند

گفته کار دلت بسته از آن زلف دوتاست

کار تست این همه بر زلف دلاویز مبند

گر بجویند بعد قرن نیابند کمال

بلبلی چون تو خوش الحان به چمنهای خجند



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید