گنجور

شمارهٔ ۵۵۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

هیچ آن دهان شیرین کس را عیان نباشد

تو کوزه نباتی زانت دهان نباشد

گیرم که سازم از نوه همچون قلم زبانی

نام لب تو بردن حد زبان نباشد

بر لوح چهره اشکم خطها کشد به سرخی

زینسان محرر آنرا خط روان نباشد

سوزم به آه سینه جانهای دردمندان

تا بر در تو جز من کس جان فشان نباشد

دل ز آن میان نیابد هرگز نشان بجستن

بر تن منبران را از مو نشان نباشد

از آه من به بستان دور از تو بر درختان

مرغی نگشته بریان در آشیان نباشد

نتوان کمال بستن طرف از میان خوبان

جان و سری که داری تا در میان نباشد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید