گنجور

شمارهٔ ۵۳۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد

زلف بنی گرفت و گرفتار دام شد

صوفی ز عشق باره برندی گرفت نام

از ننگ زهد رست و بدین نیکنام شد

چشمم به آرزوی تماشای زلف تست

چون چشمه روزه دار که مشتاق شام شد

لبهای تشن پرور نو نا ز دیده رفت

آبم به حلق و خواب به مژگان حرام شد

گر غم بکند از چمن دل صنوبرش

در جان خیال قد تو قائمقام شد

مه را که کوس حسن بر افلاک میزند

تو دیر زی که نوبت او هم تمام شد

نازک سخن بوصف لب او شدی کمال

طوطی شکر شکست که شیرین کلام شد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید