گنجور

شمارهٔ ۵۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آن رخ نه بینم ار نبردی زلف پر ز تاب

شب مقطع نگشته نه بیند کسی آفتاب

بر گوشه عذار تو مستیست خفته چشم

نزدیک صبح از پی آن می رود به خواب

دندان شانه می کشد آن چین زلف و بس

نامش خطا نبود که خواندیم مشک ناب

گفتی پس از هلاک نو دست از جفا کشم

ای عمر ناگزیر چرا می کنی شتاب

شوق رخ و لب تو ز دل خون چکاند خون

از آتش و نمک کند این گربه ها کباب

نقش درت همیشه به خون بر کشد سرشک

همچون محرران که به سرخی کشند باب

خط مای اشک بر ورق چهره کمال

گر آیدت به چشم روان خوانیش جواب



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام