گنجور

 
کمال خجندی
 

مرا دلیست که از بار بار میطلبد

بسوز سینه انگار بار می طلبد

مرا دلیست که گر مست باشد و هوشیار

زمست خواه ز هشیار بار می طلبد

بکنج صومعه هوشیار در طلب نه و مست

فتاده بر در خمار یار می طلبد

از طرف بر در و دیوار کعبه اوست مراد

که عاشق از در و دیوار بار می طلبد

نخواست جنت اعلی و حور صاحب طور

زیار طالب دیدار بار می طلبد

به شاخسار طلب عندلیب شب

نشسته با دل بیدار بار می طلبد

همه شب دو کون طالب گلزار جتند و کمال

از بوستان و گلزار بار می طلبد

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.