گنجور

 
کمال خجندی
 

گرمه به زمین باشد آن زهره جبین باشد

دوری طلبد از ماه نیز چنین باشد

نتوان طلب بوسی کرد از لب خندانش

حلوا نتوان خوردن هرگه نمکین باشد

بی ذکر دی نبود از باد دهانش دل

تا در خم ابرویش دله گوشه نشین باشد

زین خاک درم بادا رخ دور اگر روئی

چون روی من خاکی در روی زمین باشد

خط گرد بگره لب نقش دهنش پیدا

انگشت نما خانم از نقش نگین باشد

زین نکته که هست آن رو از خلد برین خوشتر

گر زلف نه پیچد و خال تو برین باشد

گفتار کمال ارزد هر بیت به دیوانی

یک نکته ازین دفتر گفتیم و همین باشد